على اصغر ظهيرى

127

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

ام‌كلثوم دختر فاطمهء زهرا عليها السلام در حالى كه نقاب بر چهره داشت و چادر بر سر افكنده بود و دامنش به زمين كشيده مىشد و گريه او را بىتاب كرده بود ، از خانه خارج شد و فرياد مىزد : « اى رسول خدا ! به راستى كه امروز ما تو را از دست داديم ، كه بعد از آن هيچگاه به ديدار تو نايل نمىشويم . » مردم اجتماع كردند و گريه و ناله سر دادند و منتظر بودند تا جنازهء فاطمه عليها السلام بيرون آيد و بر آن نماز بخوانند ، در اين وقت ابوذر از خانه بيرون آمد و گفت : پراكنده شويد ؛ زيرا حركت دادن جنازهء فاطمه تا شب به تأخير افتاد ، پس مردم برخاستند و پراكنده شدند . « 1 » شب فرا رسيد ، على عليه السلام بدن فاطمه را غسل داد و در آن حال هيچ كس به غير از حسن و حسين عليهم السلام ، زينب و ام‌ّكلثوم و فضّه و اسماء بنت عُميس حاضر نبود . اسماء مىگويد : فاطمه به من وصيّت كرد كه هيچ كس جز على او را غسل ندهد و من على را در غسل دادن فاطمه كمك كردم ، على عليه السلام هنگام غسل فاطمه عليها السلام مىفرمود : « خدايا ! فاطمه كنيز تو و دختر رسول و برگزيدهء توست . خدايا ! حجتش را به او تلقين كن و بُرهانش را بزرگ دار و او را با پدرش محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله همنشين گردان » . دفن شبانه گذشته نيمه‌اى از شب خدايا * رسيده جانِ شب بر لب خدايا فغان از سينه تا لاهوت مىرفت * به روى شانه‌ها تابوت مىرفت على زين غم چنان مات است و مبهوت * كه دستش را گرفته دست تابوت دريغا از على با آن دليرى * كند تابوت زهراش دستگيرى

--> ( 1 ) - همان ، ص 251 .